پرده اول : وقتی به ایشون گفتند نوه ات بی کفنه سرش و انداخت پایین و شروع کرد به گریه کردن داستان کربلا دلش و سوزوند و برای حسین گریه کرد و خدیجه کربلایی شد در بستر بیماری برای لحظات اخر عمرشون ...
داشت جون میداد پیغمبر گفت دخترم فاطمه 5 سال بیشتر نداره ببرید از خونه بیرون تا من کارهای خدیجه رو انجام بدم غسل و کفن  کنم  نمیخوام فاطمه ببینه ...
آخی یا رسول خدیجه خانم در بستر بیماری بود و ارام و شما در کنارش با عذت و احترام شما گفتی نمی خوای دخترت ببینه اما اقا جون کربلا نوه همین بانوی معظم حضرت زینب (س) بالای تل زینبیه .. نوشتن دید شمر جالس علی صدره .. خنجر ها بالا میره پایین میاد .. ای قتلاه رو به چشم دید ..
پرده دوم : خانم حضرت خدیجه هر چی داشت برای اسلام داد تا جایی که حتی پولی برای تهیه کفن نداشت یه کفن اسمونی براش اوردند .. فکر کنم سهم حسین و به مادر بزرگش دادند ..
اما حضرت خدیجه به دخترش فاطمه خیاطی رو یاد داد و سفارش می کرد به پیراهن دوزی .. از کجا میدونست روزی دخترش یه پیرهن میدوزه دل عالم و ادم و می سوزونه سرنوشت این پیراهن ...
پرده سوم : سفارش فاطمه رو خیلی میکرد خیلی دختر پیغمبر رو عزیز میداشت مراقب روحیات فاطمه بود برای همه سختی ها آماده اش کرده بود .. اما فکرش و نمیکرد باید برای جنگ با 40 مرد در یک کوچه باریک اون و اماده کنه فکرش نمیکرد دخترش بین در و دیوار اتش و دود زخم سینه و لگد مرد حروم زاده و سیلی مردی که دستش خیلی سنگه امادگی بده .. هر چند همه اینها رو به فاطمه گفت ... یه کلام گفت دخترم فاطمه جان پشت مولا و امیرت بایست تا پای جان ...

برای خواندن اشعار این بخش به ادامه مطلب مراجعه فرمائید .



ادامه مطلب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات