شنبه 13 آبان 1391

تقدیم به ارادتمندان مولا

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    نوع مطلب :گلچین اشعار امیر المومنین ،

درظهر غدیر تا كه موسای نبی
بوسه به رخ منور هارون زد
چشمان حسودان و بخیلان عرب
از شدت غم ، از حدقه بیرون زد

**

از مشرق دستهای پر مهر نبی
خورشید ولایت و امامت تابید
با شوق ملائك همه فریاد زدند:
« تا كور شود هر آنكه نتواند دید»

**

فرمود خدا ولایت حیدر را
بر آدم و نسل بعد او واجب كرد
در روز ازل كلید فردوسش را
تقدیم ِ علی بن ابیطالب كرد

**

با دیدن این بركه و گودال غدیر
یكباره به یاد كربلا افتادم
در گودی قتلگاه خود را دیدم
بر پای حسین سر جدا افتادم


دو دست خویش را بر سر گذارم

به زخمت مرحمی بهتر گذارم

برای اینکه خونت بند آید

به فرقت چادر مادر گذارم

******

عمر علی دیگه خدا خورشید روی بوم شده

از کوفیا منو بگیر صبرم دیگه تموم شده

شبا بجز چشمای من کسی به نخلا آب نداد

یه عمری من کردم سلام ولی کسی جواب نداد

منتظرم سحر بیاد دیگه شبای آخره

دلم داره پر می زنه فاطمه ام منتظره

هرچی که غصه است تو جهان

 جاش توی این کنج سینه است

زخم سرم از کوفه و زخم دلم از مدینه است

مردم کوفه بی وفان دلم پر از تاب و تبه

هر چی با من کردند گذشت دل نگرون زینبه

جای محـبّتای من به زخم اون چنگ می زنند

یه روز میاد دخترمو همین جاها سنگ می زنند

برای تشکر همگی بر سر راهش صف می زنند

رقیه گریه می کنه اما اونا کف می زنند


*****


پیداس ز چشماش دل نگرونه

از بعد سی سال امشب به موهاش می زنه شونه

حال غریبش قرار نداره

از چشای دلواپسش غصه می باره

روی سجاده زمزمه داره

یه پیرهن خونی به روی سینه داره

زهرای من به غم اسیرم ، سی ساله که هرروزمی میرم

پشت در خونه می شینم ، تو رو توی آتیش می بینم


*****


ای شهر کوفه خدا نگهدار

که کار حیدر از زهر این زخم گذشته از کار

ای شهر کوفه چه نیمه شبها

تو کوچه ها به روی دوش انبان کشیدم

از مردم تو خیری ندیدم

شبی نبود که آه و نفرین نشنیدم

راحت میشه از درد کوفه ، از مردم نامرد کوفه

سی ساله که نرفته دیگر ، آب خوش از گلوی حیدر


******

همه از دیده ی خود خون فشانید

کنار بسترم امشب بمانید

دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگ

برایم سوره ی کوثر بخوانید

نگاهم سوی زهراست ، بهشتم روی زهراست

طبیبم را بگوئید ، شفایم بوی زهراست

خودم اینجا دلم در کوی زهراست

**

قسم بر آه مانده کنج سینه

قسم بر لاله ی پرپر ز کینه

قسم بر خانه ی آتش گرفته

قسم بر کوچه ی تنگ مدینه

مرا غم بال و پرسوخت ، زآهم خشک وتر سوخت

ز خجلت مردم آنروز ، که زهرا پشت در سوخت

خدا داند تمام هستیم سوخت

**

دلم ای کوفه خون کردی چو لاله

بگویم با تو من با اشک و ناله

گذشت از من گذشت از من ولیکن

مدارا کن تو با طفل سه ساله

به طفلم این نشان است ، دو چشمش خون فشان است

سه ساله باشد اما ، چو زهرا قد کمان است

 خودم اینجا دلم در کوی زهراست

**

تو ای شمع شب تارم کجایی

تو ای تنها طرفدارم کجایی

اگر بیمارم و جان بر لبم من

غم تو کرده بیمارم کجایی

ز دیده خون فشاندی ، چرا پیشم نماندی

تماشا کن تماشا ، به چه روزم نشاندی

خدا داند که از من جان ستاندی

***************

بابا گفته توی حجره گلای زهرا بمونن

با ابوالفضل به گمونم که می خوان روضه بخونن

صدای ناله بلنده حال بابامون خرابه

چی شده تو خونه امشب صحبت مشک پُر آبه

صحبت رنگ پریده ، صحبت دست بریده

صحبت قد خمیده ، صحبت سر بریده

صحبت سر شکسته ، یه جوون ارباً اربا

صحبت شیش ماهه ای که جون میده رودست بابا

خیمه ی آتیش گرفته ، گهواره ، گوشواره ، مادر

سمّ اسب و نعل تازه ، توی گودال تن بی سر

صحبت یه دشت خونه ، حرف دشت پر ستاره

نَقل انگشت بریده ، صحبت پیرهن پاره

گهواره ، گوشواره ، غارت ، باغبون و دشت لاله

صحبت رفتن سقا ، سیلی خوردن سه ساله

روی نیزه سر پر خون ، تن بی دست ، تیر دشمن

علم و مشک و لب خشک ، صحبت عمود آهن

یکی میگه جرعه آبی ، برای حسن بیارید

همه مون خونه خرابیم ، یکی گفت کفن بیارید


***********************


آن شب سخن از هر دری می گفت مولا

از قطعه قطعه پیکری می گفت مولا

آن شب حکایت از یزید و ملک ری بود

صحبت ز قرآن خواندن بر روی نی بود

آن شب علی با زینبش راز مگو داشت

گویی سخن از بوسه ی زیر گلو داشت

آن شب حسینش تشنه ی جام بلا بود

هنگامه ی قالوا بلای کربلا بود

آن شب علی بوسید چشم مست عباس

دست حسینش را سپردی دست عباس

آن شب به عباسش علی از آب می گفت

از تشنگی و از لب بی تاب می گفت

با سوز دل می گفت ای نور دو عینم

تا زنده ای جان تو و جان حسینم

با سوز دل از تشنگی و آب می گفت

هر دم سخن ز آن گوهر نایاب می گفت

با چشم تر می کرد یاد گاهواره

می داد شرح تیر و حلق پاره پاره

ناگه کشید آهی و مولا رفت از هوش

یعنی چراغ عمر مولا گشت خاموش


**************

یتیمای پشت در رو بیارید امشب کنارم

نمی خوام حرف نگفته وقت رفتنم بذارم

آی یتیما خوب ببینید صورت سه نور عینم

اینه زینب اینه عباس ببینید اینه حسینم

اگه روی نیزه دیدید یه روزی خورشید و ماهو

یادتون باشه ببندید توی ناموسش نگاهو


**************

هر كسی یه گوشه ‏اى امن ‏یجیب و می خونه

نذر روزه مى ‏كنم اگر كه بابام بمونه

داداشا بیاید بیاید دلم داره شور مى ‏زنه

نفساى آخره حیدر خیبر شكنه

حالا كه برا شفا دست دعا بر مى‏ دارم

قنوت یه دستى مادر و یادم میارم

داداشا بیاید بیاید وقت وصیت‏كردنه

نفساى آخره بابام میخواد حرف بزنه




به گزینش : علی اصغر قربانی " کبوتر شلمچه "




ولی الله اعظم   ای آقای عالم   حیدر حیدر حیدر حیدر

نور نیرینی     تو اباالحسینی  حیدر حیدر حیدر حیدر

ختم هر کلامی/دنیای مرامی/کوری حسودا/تو اول امامی

اول و آخر حیدره   شافع محشرحیدره 

ساقی کوثر حیدره   فاتح خیبر حیدره  

حیدر ......

شمشیر عدالت تفسیر سعادت  حیدر حیدر حیدر حیدر

کعبه زادگاهت   قبله جایگاهت  حیدر حیدر حیدر حیدر

ابروی تو عشق است/گیسوی تو عشق است/در میدان پیکار/یاهوی تو عشق است

مرشد مستان حیدره  تمام ایمان حیدره

معنی و شرح انما   هبوط یزدان حیدره

حیدر.......

صاحب الثنایا  منتهی الرجایا حیدر حیدر حیدر حیدر

سامع الشکایا    قاضی المنایا حیدر حیدر حیدر حیدر

عالم بی قرارت/دل خدمتگزارت/حق بوسه زده بر/

تیغ ذوالفقارت

روح مع الحق حیدره  شعور مطلق

حیدره  قاتل جان عبدود  دلیر خندق حیدره

حیدر....

قربان شعارت   زینب یادگارت حیدر حیدر حیدر حیدر

ای تندیس احساس ای استاد عباس حیدر حیدر حیدر حیدر

لحم و نفس طاها/ای ساقی سقا/مصداق خدایی/

ای هستی زهرا

 شیر دلیران حیدره  تمام قرآن حیدره

برای ما مشهد، نجف؛شاه خراسان، حیدره

حیدر....

رضا تاجیک

واحد دوم

به ولای علی دل بستم     فقط عاشق حیدر هستم

شده ذکردل سرمستم     حیدر حیدر  یا حیدر

اگر ای غمزده میخواهی     بشوی سوی نجف راهی

بزن از جام یداللهی     حیدر حیدر  یاحیدر

حیدر حیدر  یا حیدر

 

برو ای عاشق دیوانه     در میکده و میخانه

که دهد دست تو پیمانه     حیدر حیدر یا حیدر

ببر امشب به خراباتم     شده آئینه مرآتم

همه شب ذکر و مناجاتم     حیدر حیدر  یاحیدر

حیدر حیدر  یا حیدر

 

شه شیرین سخنان حیدر     یل خیبر شکنان حیدر

دم صاحب نفسان حیدر    حیدر حیدر یا حیدر

صنم و معبد من حیدر     حرم و مقصد من حیدر

حجرالاسود من حیدر     حیدر حیدر یا حیدر

حیدر حیدر یا حیدر

 

چه مبارک شده تقدیرم     حاجت از دست تو میگیرم

آخر از عشق تو می میرم     حیدر حیدر یا  حیدر

اگر ای غمزده میخواهی     بشوی سوی نجف راهی

بزن از جام یداللهی     حیدر حیدر یا  حیدر

حیدر حیدر یا حیدر

 

امیر حسین الفت


غریب و پریشونه حیدر  داره روضه می خونه حیدر

پیش زهرا مهمونه حیدر

دلش خونه حیدر

امشب میشه راحت از مردم پست دنیا

خدا هم عزاداره تو هیأت عرش اعلی

می خونه - دو عالم - واویلا

 

بمیرم برای همیشه       چشای علی بسته میشه

داره کوفه میگه نمیشه

بی بابا! ؛ نمیشه

امشب سراغ بابا رو می گیرن یتیما  

در خونمونو نزد دیگه همبازی ما

شدیم باز- شبیه - قدیما

 

شده با غم و غصه مأنوس             همه آسمون پر ز فانوس

  همش می کشه آه افسوس

بیاد اسم ناموس

امشب شب آخره شاه خونه نشینه

 لباس عزیزش رو داره به سینه

میگه هی- امون از - مدینه

 

رضا تاجیک

اینم بند معروفش که توسط استادم حاج محمود کریمی خوانده شده است

خرابه چراغونه امشب

قناری غزل خونه امشب

موهام فرش مهمونه امشب

دلم خونه امشب

بابا نبودی ببینی پر معجرم سوخت

بابا نبودی ببینی که خاکسترم سوخت

نبودی ببینی پرم سوخت ...


پلک های نیمه بازش،آیه های درد بود

آخرین ساعات عمر حیدر شب گرد بود

چادر خاکی زهرا، بالش زیر سرش

عکس دربی سوخته در قاب چشمان ترش

زخم فرقش، ترجمان عمق زخم سینه بود

کوفه هم مثل مدینه دشمن آئینه بود

آتش آه حزینش بر جگر افتاده است

این دم آخر،به یاد میخ در افتاده است

در نگاه زینبِ دل خسته زخمش آشناست

زخم فرقش،شکل زخم پهلوی خیرالنساست

زخم های کهنه بر رفتن مجابش کرده اند

نا امیدانه طبیبان هم جوابش کرده اند

معنی "فزت و رب الکعبه"ی او روشن است

حیدر مظلوم،سی سال است فکر رفتن است

کوفه شب ها آشنا با اشک فانوسش شده

ماجرای کوچه سی سال است کابوسش شده

غصه ی آن کوچه سی سال است پیرش کرده است

کم محلی های مردم گوشه گیرش کرده است

اضطراب زینب او را برده در هول و ولا

زیر لب با گریه می­گوید که وای از کربلا

گریه های مرتضی دنیای رمز و راز بود

معجر زینب برایش روضه های باز بود

دانه های اشک او می­گفت با صد شور و شین

کربلا،عباس من! جان تو و جان حسین

*******

ترتیل بیا به گریه خوانیم

 سیل از رخ هر دو دیده رانیم

امشب شب گریه است و ناله

 داغ است به دل بسان لاله

اى واى شکسته کاسه جم

 از ضربتِ تیغ ابن ملجم 

گویا که چو فرق فجر بشکفت

 آن ضارب تیغ یا على گفت

با نیل رقابتى مگر داشت

 فرقى که شکاف تیغ برداشت 

آن روز على نبود در خاک

 افلاک فتاده بود بر خاک

آهنگ حزین فُزْتُ یا رب

 پیچید در آسمان در آن شب 

خندید به تیغ فرق دریا

 بشکفت دریغ فرق دریا 

هستى همه هستى اش ز کف داد

 روزى که على به خاک افتاد

ترتیل بیا به گریه خوانیم

 خون از دل هر دو دیده رانیم

خون گریه ماست زاد توشه

 از گوشه چشم خوشه خوشه

هر ذره من على على گوست

 هر قطره اشک من على جوست 

ما را به زبان زبانه از تُست

 این شعله عاشقانه از تُست

تا کینه و جهل با هم آمیخت

 خونش دل و دیده را به هم ریخت 

اى شیر همیشه بیشه حق

 قائم به تو مانده ریشه حق

لب هاى تو نور بخش مى کرد

 دستان تو عشق پخش مى کرد 

اى تیغ زبان بى قرارت

 همدوش زبان ذوالفقارت 

یک دست تو در جهاد با تیغ

 یک دست دگر عقیده، تبلیغ

یک دست به عرصه تیغ مى زد

یک دست قلم بلیغ مى زد

با تیغ قلم جهاد بشکوه

 با تیغ دودم جهاد نستوه 

معناى حیات تو دو چیز است

 تیغ و قلم تو هر دو تیز است

یعنى که حیات در ممات است

یعنى که ممات ما حیات است

اى صاحب ذوالفقار عرفان

 بر جسم جهان وجود تو جان

در هر دو جهت جهاد کردى

 در راه عقیده، رادمردى 

خصمى که به راه هرزه افتاد

 از هیمنه ات به لرزه افتاد

افسانه اى از حقیقتى جو

 گنجینه اى از فضیلتى تو

آدم اگر او ز خاک و آب است

 نام تو ولى ابوتراب است

***امیر على مصدّق***


بقیه در ادامه مطلب 


ادامه مطلب

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات