یا رضیع الحسین ... امان از دل رباب .. چی کشیده ..

ذاکرین بزرگوار هر جا خوندید دعا کنید که محتاج دعای همه هستم

 چه تصویر غم انگیزی ..

که تیری با سه تا تیزی ..

به سوی حنجری خیزد ..

پریشانم از این برخورد ..

اگر ابش نمیدادند این کودک خودش میمرد ..

چرا تیر سه شعبه ؟ ؟ چرا ؟

برای کودک شش ماههء تشنه نبود اب کافی بود . .

چه فکری میکنی ای تیر ؟ ؟

خودت بنشین قضاوت.!

یقینا با چنین فرضی ..

چنین طولی ..

چنین عرضی ..

اگر حتی به بالا به زیر گردنش خوردی

 به غیر حنجره از صورتش هم قسمتی بردی ؟

 


رزق شش گوشه میدهند امشب ..

شما هم دعوتی به بزم وبلاگی بنده ...
التماس دعا



ادامه مطلب

جناب آیت الله فاطمی نیا میفرمودند:

 که مرحوم شهریار آرزو داشتند تمام اشعارشان را به نیّر تبریزی

بدهند و در عوض این بیت نیّر تبریزی را بگیرند. ...

 

یا حسین شهید ....

برید ادامه مطلب حیفه نخونی از دست نده ... نظرم بدی بد نیست


ادامه مطلب

به مناسبت اربعین حسینی ع

----------------------

نبودی ببینی چه بر من گذشت

کسی غم خور حال زارم نگشت

نبودی ببینی که من سوختم

ز داغ جدایی برافروختم

 

نبودی ببینی سرم سنگ خورد

 

به پست منم کوچه ای تنگ خورد

چقدر خنده کردند بر ریش ما

سرت گریه می کرد در پیش ما

هوای تو دارد دل مضطرم

فدای تو گردد، پدر، مادرم

حسین جان منم خواهرت ، خواهرت

منم یادگار،پدر،مادرت

حسین جان کبود است هر جای من

هنوزم کند درد پاهای من

برادر من و رقص رقاص ها

برادر من و ابن وقاص ها

برادر من و دست مردی درشت

برادر من و صورت یاس و مشت

برادر غمم بی نهایت شده

تمام تن من فدایت شده

ببین مرهم زخم چشم ترم

به لطف سر تو شکسته سرم

ز چادر، ز معجر ، ز رأسم مپرس

ز مردان شام و ز ترسم مپرس

مپرس از دل پر ز د اغ و غمم

هنوزم هنوز است در ماتمم

به چادر به معجر چنگ می زدند

مپرسم چرا طبل جنگ می زدند

برای تو پر چاک این جامه بود

و دعوا سر رأس و عمامه بود

یکی می ربود از تو عمامه را

یکی می ربود از بدن جامه را

یکی دیگر انگشترت می ربود

یکی شعر پیروزی اش می سرود

یکی مرکبش را چنان نعل کرد

کی گویی شده باز وقت نبرد

تنت زیر سمّ ستوران ، خمیر

تنت خسته شد از سنان و ز تیر

برادر خلاصه شدی قد کمان

شدی شهره ی عاشقان زمان

سروده: جعفر ابوالفتحی

------------

اربعین آمد و یکبار دگر غمگینم

باز باید به روی خاک غمت بنشینم

باز اشک رخ من خون و دلم در خون شد

گریه کردن به غمت گشته دگر آیینم

طاقتم طاق شد از داغ دل خواهر تو

حنجرم زخم شد از بغض غم سنگینم

آنقدر لطمه زدم بر رخ خود در داغت

پر ز خون است دگر پلک رخ رنگینم

پیش قبرت چقدر ناله زدم یا مظلوم

همچو فریاد شده نغمه ی آهنگینم

داغ شبهای اسیری، غم کوفه، غم زجر

داغ ها را به روی قلب خودم می چینم

من ضمانت کنم ارباب که نالان باشم

در شب اول قبرم تو بکن تضمینم

عشق تو مایه ی آرانش جان است حسین

مهر تو خیمه زد از روز ازل در دینم

خواهرت آمده بر خاک غمت می گرید

گوییا خواهر غمبار تو را می بینم

سروده: جعفر ابوالفتحی

---------------

من و داغ غمی سنگین چهل روز

چه ها بر من گذشته این چهل روز

چهل روز است هجران من و تو

که هر روزش مرا چندین چهل روز

مرا جز ضربه های تازیانه

نداده هیچ کس تسکین چهل روز

اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست

نصیب عترت یاسین چهل روز

در این غم خوب می دانی که باید

چه رنجی برده باشم این چهل روز

تو و رأسی پر از خاکستر و زخم

من و پیشانی خونین چهل روز

من و بغضی چهل ساله که بی تو

شکسته در گلویم این چهل روز

------------------
چهل روزه که بوی گل نیومد
صدای چهچه بلبل نیومد
چهل روزه چهل منزل اسیرم
غم چل ساله گویی کرده پیرم
چهل روزه حسینم را ندیدم
غم عشقش بجون و دل خریدم
چهل روزه غم چل ساله دیدم
غم و اندوه دیدم ناله دیدم
همینجا غرق در غم شد وجودم
تن پاک ترا گم کرده بودم
میان نیزه ها دلباختم من
ترا دیدم ولی نشناختم من
اگر امروز برداری سرت را
به زحمت می شناسی خواهرت را
زجا برخیز ای نور دو دیده
شده مویم سپید و قد خمیده
اگر مردی در این صحرا نمی بود
اگر نامحرمی اینجا نمی بود
برون می کردم از تن پیرهن را
که بینی بازوی مجروح من را
نه تنها من که طفلان اینچنین اند
همه با درد و ماتم همنشین اند
تمام قلبها از غصه پاره
تمام گوشها بی گوشواره

-------------


ادامه مطلب

....
ادامه مطلب لطفا


ادامه مطلب


ادامه مطلب


خاطرم نیست كه از كی به تو عاشق شده‌ام
به تو عاشق شده فارغ ز خلایق شده‌ام

پسر و دختر در محضر عشق است عزیز
كه شود خادم مولا، چه غلام و چه كنیز

پدرم گفت كه میلاد تو در یاد من است
مژده دادند كه نوزاد شما سینه‌زن است

خاطرم هست كه دادند مرا آب حیات
باز شد كام من از تربت و از آب فرات

نه من از روز ولادت شده‌ام مرده‌ی تو
دلم از روز ازل بود گره‌خورده‌ی تو

خاطرم هست به گوشم چو اذان می‌گفتند
دین من حب شما بود، از آن می‌گفتند

شیر مادر كه به جانم غم تو ریخته بود
نمكی داشت كه با اشك درآمیخته بود

شهد شیر و نمك اشك به جانم چو نشست
دلم از غصه ترك خورد، شنیدم كه شكست

مادرم بود كنیز و پدرم نوكر تو
خانه‌زادم كه شدم عبد علی‌اصغر تو

خاطرم هست كه یك بار محرم كه رسید
مادرم پیرهن مشكی من را كه برید





بخیه می‌زد به لباس من و نشتر به دلش
سر سوزن به لباس من و خنجر به دلش

زیر لب گفت فدای تو شوم جان پسر
روی هر بخیه اثر بود ز اشك مادر

روی هر خانه نشانی ز محرم زده بود
به در خانه‌ی ما پرچم ماتم زده بود

مسجد و تكیه، حسینیه‌ی زیبا شده بود
كینه‌ها مرده ولی دوستی احیا شده بود

خاطرم هست گُل گریه به باغ جگرم
خاطرم هست كشیدم گِل ماتم به سرم

خاطرم هست دم و سینه و زنجیر و علم
چایی تازه‌دم پیرزنی با قد خم

سینه‌سرخم كه برای تو شدم سینه‌سیاه
دولت عشق گرفتم ز تو با نیم‌نگاه

خاطرم هست پدر رنگ تنم را چون دید
آفرین گفت و كبودی تنم را بوسید

گفت ای تشنه كه از خون كفنت سرخ شده
سینه‌ی برگ گل سینه‌زنت سرخ شده

لقمه‌ی پاك پدر از نمك خوان تو بود
شیر مادر همه از چشمه‌ی احسان تو بود

من كه با رزق تو از كودكی‌ام پیر شدم
بی‌سبب نیست كه این‌گونه نمك‌گیر شدم

والدینم ز تو امید دعایی دارند
كه غلامان تو هم شیربهایی دارند

سینه‌زن‌های همان دوره همه مرد شدند
مبتلای تو و عشق تو و بی‌درد شدند

طمع شهد شهادت نفسی داد به ما
نفس گرم ولایت نفسی داد به ما

فدیه شد هدیه‌ی شیدایی مادرهامان
رجز بدرقه لالایی مادرهامان

كه اگر سر بنهی در قدم روح‌الله
شیر من باد حلالت، پسرم بسم‌الله

شیر مادر چه اثرها كه ندارد، دیدیم
رهبر ما چه پسرها كه ندارد، دیدیم  

هركه مانده‌ست و مخالف به امامش باشد
هرچه خورده‌ست از این سفره حرامش باشد

دوش در عالم رؤیای غم‌انگیز، مرا
بانویی گفت محرم شده، برخیز بیا

گفت برخیز بیا دخترم آواره شده
بی حسینم همه اهل حرم آواره شده


السلام علیک یا عقیله بنی هاشم یا زینب کبری ...

ادامه مطلب لطفا


ادامه مطلب

السلام علیک یا ابا عبدا ....

ادامه مطلب بفرمائید لطفا


ادامه مطلب

خدا کند نرود امشب و سحر نشود

که روز ما زشب تار تیره تر نشود

چه فتنه ها که به دنبال این سحر نبود

خدا کند نرود امشب و سحر نشود

خدا کتد که که به حشر انتها شود امشب

که حشر واقعه کربلا دگر نشود

شب اسارت پرده نشین خاص خداست

چه می شود که اگر صبح پرده در نشود

شب شهادت نوباوگان فاطمه است

خدا کند که سحر گاه جلوه گر نشود

خدا کند نرود امشب و نیاید صبح

که داغ زینب مظلومه تازه تر نشود

خدا کند نشود صبح باز تا زینب

زداغ مرگ دو فرزند خون جگر نشود

خدا کند نشود صبح این شب عاشور

که یادگار حسن را کفن ببر نشود

خدا کند نشود صبح تا گلوی علی

نشان تیر دستم در کف پدر نشود

خدا کندکه فتد تیر حرمله از کار

ویا هرانچه زند تیر کارگر نشود

شب وداع علی اکبر است با لیلی

وداع مادر و فرزند مختصر نشود

گمان به مردن لیلی بود زداغ علی

خدا کند که زداغ پسر خبر نشود

خدا کند نشود صبح تا به دشت بلا

به خاک و خون تن عباس غوطه ور نشود

سر حسین ز پیکر جدا شود فردا

خوش است ظلمت امشب بگو بسر نشود

خدا کند ندمد صبح تا که فردا شب

خیام ال علی طعمه شرر نشود

ولی اگر نبود آب خون این شهدا

نهال دین خداوند بارور نشود

قیام حق به قیام حسین پیوند است

قیام حق نشود این قیام اگر نشود

فراق کربلامی کشد مؤید را

مگر جوار پدر قسمت پسر نشود

------------------

شب است وبوی جدایی زکربلا آید

صدای ناله زینب زنینوا آید

صدای خواندن قرآن زحنجر اکبر

برای دفعه آخر چه با صفا آید

هنوز ماه مدینه محافظ حرم است

کنار خیمه طفلان صدای پا آید

نشسته با نوی مظلومه با برادر خود

سخن زغربت وهجران زآن سرا آید

هر آنچه داشت هراسش،همیشه،خواهد دید

امان زلحظه فردا که پر بلا آید

دوباره پهلوی بشکسته را عیان بیند

که روی خاک به صورت غم آشنا آید

هنوز یار نرفته چنین پریشان است

 

چه می کند که سر او او به نیزه ها آید

-------------------

-------------

غرق خون شد غروب

ذوالجناح سُم مکوب

این غروب آفتاب زینب است

آسمان در اضطراب زینب است

آمده زلزله، می کنم هروله

فاطمه را صدا مزن جان برادر

اینگونه دست و پا مزن جان برادر

 

او می دوید و من می دویدم

او سوی مقتل من سوی قاتل

او می نشست و من می نشستم

او روی سینه من در مقابل

او می کشید و من می کشیدم

او خنجر از کین من آه از دل

او می برید و من می بریدم

 

سری به نیزه بلند است در برابر زینب

خدا کند که نباشد سرِ برادر زینب

 

می میرم از جدایی

حسین من کجایی

 

فقط خواهشن برام دعا کنید ...

ای خدا اگر شهادت روزی ما نیست ... ما رو پای روضه حسین بمیران ...

 

ادامه اشعار ....

 


ادامه مطلب

السّلام علیک یا أبا عبد الله (ع)

 

« روزی که الفبای أنا العبد نوشتیم

گفتیم که ما نوکر ِ آقای بهشتیم

یک پیرهن ِ مشکی و یک بیرق ِ روضه

بانی شد و ما بنده ی ابلیس نگشتیم »




همین اولش بگم ... نظر بدی یا ندی فرقی نداره ... اما این نشانه اهمیت دادن به مطالب است ... هر نظر میتونه تولید فکر باشه و یک راه جدید ... پس سعی کن دریغ نکنی  و همچون اهل بیت هادی باشی در حد خودت .... 

السلام علیک یا رسول ا ... (ص) 
السلام علیک یا امیر المومنین (ع) 
السلام علیک یا فاطمه زهرا (س) 
السللام علیک یا کریم اهل بیت (ع) 
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع).... 
السلام علیک یا انصار الحسین (ع).... 
السلام علیک یا عقیله بنی هاشم  زینب کبری .(س)... 
السلام علیک یا قمر بنی هاشم (ع) 
السلام علیک یا علی اکبر (ع) 
السلام علیک یا علی اصغر _(ع) 

سلام من به محرم به ماه دلبر زینب ... 

به اذن ا... و به اذن ملائکه ا...  و به اذن حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) ... 
سوز دل بده یا مولا ... 
اشک چشم بده مادرجان ...
 معرفت بده یا عباس ... 
***

یه حرف ساده و خودمونی با حضرت عزرائیل ملک الموت گرام ...

ای اجل این چند روزه دور ما را خط بکش ..
وعده ما عصر عاشورا کنار قتلگاه ... 

***
میان دل ز عشقت لاله باغیست 
بحمد ا... که قلبم مست ساقیست 
بساط روضه را آماده سازید 
که هفت شب تا محرم وقت باقیست ..

***

حسن جان .. ارباب ... 
هستی ام میدهم و کرب و بلا میطلبم 
جز حرم هرچه دهندم به خدا مغمومم 

***

کنجی برای خلوت شبهای من بده 
تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ... 

***

به اشک چشم علمدار کاروان سوگند ... 
حسین بود که دلداده خدایم  کرد 


***

یک یا حسین گفتن من اوج بندگیست ..
نام حسین ترجمعه اسم اعظم است ... 


***
و اما شاهکار آخر .... 

ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند 
ذکر ارباب نباشد همگی بی کارند ...

***

برای دیدن اشعار جدید به ادامه مطلب برید ..
با تشکر از برو  بچه های سایت حسینه ... 


ادامه مطلب

السلام علیک یا مسلم ابن عقیل ...

ادامه مطلب لطفا


ادامه مطلب

 اشعاری پیرامون کربلا و امام حسین (ع


التماس دعا از مداحان و ذاکرین با اخلاص دستگاه امام حسین




ادامه مطلب

پنجشنبه 27 مرداد 1390

مناجات حسینی

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    نوع مطلب :گلچین اشعار امام حسین و کربلا ،

سائلی بی دست و پایم راه را گم كرده ام
عبد كوی "هل اتایم"راه را گم كرده ام

بس كه دوری جستم از این بارگاه باصفا
آستان صاحب درگاه را گم كرده ام

آشنایم؛ نیستم از فرقه ی بیگانگان
چند روزی دلبر دلخواه را گم كرده ام

دردهایم را نگفتم چند گاهی با "طبیب"
شد دلم بی یار و چاه را گم كرده ام

قدر عشقت را ندانستم، شدم مشغول خویش
"خیمه ی زیبای ثارالله" را گم كرده ام

وای من، مظلوم را یاری نكردم گاه ظلم 
كمترین اقدام، یعنی "آه" را گم كرده ام

ای یگانه تكسوار پهن دشت انتظار
شرمسارم، حجت الله را گم كرده ام

گوش جان نسپرده ام بر یا لثارات الحسین
راه قرب كوی آن خونخواه را گم كرده ام

در شب تاریك هجران چشم دل را بسته ام
كور دل هستم كه نور ماه را گم كرده ام

كربلا كوته ترین راه است تا درگاه دوست
با كه گویم این ره كوتاه را گم كرده ام


و اما ...  مناجات 

ا اله العاصـین....اى خداى گنهكاران

من گنهكار جز به فضل تو ، پناهى ندارم

                                   اگر از درگاه تو نا امید شوم

                                                      به درگاه چه كسى پناه ببرم؟!

.

إِلَهِی أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِكَ بَابا إِلَى عَفْوِكَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ

تو همان خدایی هستی که دری به روی بندگان گشودی و آن را توبه نام نهادی

 

خدا خودش به ما یاد داده به زبان بیاریم که:

و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون

به جز خدا چه کسی هست که گناه تو را بیامرزد؟! (آل عمران/ آیه ۱۳۵)

یــــا کریــــم الــعفو

خدایا! اگر گناهان من از لحاظ کثرت بزرگ است. اما این را میدانم که عفو تو بزرگ تر است....

غره مشو که مرکب مردان مرد را           در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند

نومید هم مباش که رندان باده نوش           ناگه به یک خروش به منزل رسیده اند

.

ای خدایی که رحمتت بر غضبت پیشی گرفته

لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

...............

پیامک نوشت:

الهی من نه آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم...نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی... در اگر باز نگردد نروم باز به جایی...پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی....کس به غیر از تو نخواهم. چه بخواهی چه نخواهی....باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی.....


ما گاهی فکر می کنیم برای رسیدن به مقاصد اعلا و پیمودن راه آسمان باید به فکر اعمال آن چنانی بود. اما وقتی به سیره ی ائمه و بزرگان دقیق می شویم می بینیم آنها با رعایت کارهایی کوچک به مقاصد بزرگ رسیدند....

شخصی خدمت آیت الله انصاری همدانی رسید و از ایشان دستوری خواست آقا فرمودند برو روزه بگیر. آدم ساده ای بود. گفت آخه نمیتونم گشنم میشه!! یعنی سلوکش در همین نخوردن بود چون خیلی به خوراک حریص بود و برای همین نمیتونست دستورالعمل آقا را انجام بده.

چه بسا برای ما هم همین هاست که غل و زنجیر وجودمان شده و دست و پایمان را بند زمین کرده و الا راه آسمان برای پیمودن است.
                             دل من!
                             اگر نشدنی بود.... چرا عده ای شدند و من نشوم؟!
                                اگر نچشیدنی بود.... چرا عده ای چشیدند و من نچشم؟!
                                   اگر ندیدنی بود.... چرا عده ای دیدند و من نبینم؟!
                                   و اگر نرسیدنی بود.... چرا عده ای رسیدند و من نرسم؟! 

اگر احساس عطش میکنی.....

اگر دلت ترک خورده.....

اگر تشنه ی بارانی.....

اگر میخواهی به زیبایی عشق مقدسش سوگند بخوری و از همین امروز شروع کنی.... از هر کجا که میخواهی!!

از واجبات؟ از مستحبات؟ از ترک گناه؟ از ترک مکروهات؟ از ترک هوای نفس؟ یا ......

آقای انصاری همدانی:مکروهات قُرقگاه معصیته. آدم را تا لب جهنم می بره و از کجا معلوم که هُلت نده تو؟! پس سعی کنید از مکروهات بپرهیزید.....

شروع کن...

امتحانش هزینه ی زیادی نمیخواهد.....

یک بسم الله.....

و یک یاعلی مردانه.......

با تشکر از وبلاگ جایی برای  اهل خدا  

نشر توسط قربانی 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic