چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب.

چشم‌تان روز بد نبیند…
آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند.
وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود.
آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم که نپرس… حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و آوازهای آن‌چنانی بود که...

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود...
دیدم فایده‌ای ندارد!
گوش این جماعت اناث، بدهکار خاطره و روایت نیست که نیست...

باید از راه دیگری وارد می‌شدم… ناگهان فکری به ذهنم رسید… اما…
سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...

سپردم به خودشان و شروع کردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!
خندیدند و گفتند: اِاِاِ …
حاج آقا و شرط!!!
شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم: من شما را به یکی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا کردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل کنید.

گفتند: اگر نتوانستی معجزه کنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای که به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌کنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آن‌ها سپردم و قبول کردم

دوباره همه‌شون زدند زیر خنده که چه شود!!!

حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...
در طول مسیر هم از
جلف‌ بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم که نکند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟
نکند مجبور شوم…!

دائم در ذکر و توسل بودم و از شهدا کمک می‌خواستم...

می‌دانستم در اثر یک حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است…

از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌کنند، چه رسد به معجزه!!!

به طلائیه که رسیدیم، همه‌شان را جمع کردم و راه افتادیم …

اما آن‌ها که دست‌بردار نبودند! حتی یک لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبک و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌کردند.

کنار قبور مطهر شهدای طلائیه که رسیدیم، یک نفر از بین جمعیت گفت:
پس کو این معجزه حاج آقا!
ما که این‌جا جز خاک و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم!

به دنبال حرف او بقیه هم شروع کردند: حاج آقا باید برقصه...

برای آخرین بار دل سپردم.

یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچه‌ها خواستم یک لیوان آب بدهد.

آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...

تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد…

عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود!

همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری که طلائیه را پر کرده بود.

طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد...

همه‌شان روی خاک افتادند و غرق اشک شدند!

سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند …

شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزون‌شان به سختی شنیده می‌شد.
هرچه کردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند کنم.
قصد کرده بودند آن‌جا بمانند.

بالاخره با کلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاک دنیا بلند کردم...

به اتوبوس که رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل کردم، حالا نوبت شماست، که دیدم روسری‌ها کاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌کند.

هنوز بی‌قرار بودند…

چند دقیقه‌ای گذشت…

همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌کردند...

پرسیدم: به کجا رسیدید؟
چیزی نگفتند.

سال بعد که برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها کرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند …

آری آنان سر قول‌شان به شهدا مانده بودند...


دوشنبه 31 فروردین 1394

حجاب و حضرت زهرا ...

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    


دوشنبه 31 فروردین 1394

یه روز یه لره ( خیلی قشنگه بخون از دست نده )

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

یه روز یه لُره میره جبهه...


میفرستنش غرب جلوی عراقی ها بجنگه،


بعد یه مدّت فرمانده میشه،میره بین مردم محروم کُردستان،


با همکاری مردم کُردستان سازمان پیش مرگان کرد مسلمان رو تاسیس میکنه.. 


کُردها اونقدر دوسش دارن که اسمشو میزارن


مسیح کردستان...(شهید بروجردی)



                          

 

   حمایت از امام نقی (ع)

 

لطفاً برای از بین رفتن تصاویر مستحجن و توهین آمیز که با جستجو کردن نام زیبای امام نقی (ع)، (علی الخصوص با عنوان لاتین imam naghi ) در گوگل شاهد آن هستیم (البته با همکاری دوست داران آن حضرت، بسیار کاهش پیدا کرده است)، خواهشمند است تصاویری که در ادامه مطلب تقدیم می‌شود را با عناوین ( نقی - امام نقی(ع)- naghi, imam naghi ) در وبلاگ و سایت خود قرار دهید تا همان اندک تصاویر دور از شأن که در جستجوگر گوگل باقیمانده هم کاملاً محو شوند.

 تأکید : حتماً در عناوین، واژه لاتین " Imam naghi " را قید نمایید.

 ان شاءالله خداوند ما را هم از حامیان آن حضرت به شمار آورد...


 

Imam naghi "

            


     

 

 


                                         « اللّهم تقبّل منّا »


با تشکر از : http://aftab-khamoosh.persianblog.ir/post/49/


یکشنبه 26 بهمن 1393

یادش بخیر ...

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

یاد پلاک بخیر؛ که شماره ی پرواز بود
یاد چفیه بخیر؛ که علامت زهد بود و برآورنده بسیاری از نیازها؛
یاد پوتین هایی بخیر؛ که مشکی بودند اما از پس خود ذره ای تیرگی و تاریکی بر جای نگذاشتند؛
یاد لباس هایی بخیر؛ که از بس عزیز بودند، خدا زمین را به رنگ آنها آفرید؛
یاد بی سیم بخیر؛ که رابط آن ها و آسمان بود؛
یاد مین بخیر؛ که سکوی پرواز بود؛
یاد گلوله ها بخیر؛ که قاصد وصال بودند؛
یاد سنگر بخیر؛ که مفصل ترین میهمانی اشک و خلوص را بدون خرج های کلان ترتیب می داد؛
کوتاهی کردیم... فریب خوردیم ... فراموش کردیم 
شهدا شرمنده ایم ...


یکشنبه 26 بهمن 1393

دختر ژاپنی و شهدا:

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

تازه شیعه شده بود و برای اولین بار، به راهیان نور می‌آمد... دختری اهل ژاپن. دختری که برای رسیدن به راه درست، مجاهده کرد و برای نگه داشتن گنج درستی، هجرت را بر قرار ترجیه داد.

روایت جهاد رزمندگان و شهیدان ایران زمین را، با عمق وجود گوش فرا می‌داد و فکر می‌کرد. بی‌توقع روی خاک طلائیه، فکه و شلمچه‌ می‌نشست و رنگ چادر مشکی‌اش، منقش به خاک آسمان می‌شد... 

وقت برگشتن، از او خواهش کردم که برایم بنویسد؛ از آن‌چه دیده و شنیده و اندیشیده؛ درباره‌ی شهیدان خدایی...

نوشت:

«به نام خدا...

قبل از این که به این سفر بیایم، شهید برایم وجودی بود با جایگاهی بیش از حد بالا و دور که به سختی می‌توانستم دستم را به او برسانم؛ اما الان چیزی که احساس می‌کنم این است که:آن‌ها زنده‌دل و همراه هستند که در عین جایگاه بلند و شأن رفیعشان، کنار ما زندگی می‌کنند و تمام احساسات خود را با ما قسمت کرده و با سبک زندگی‌شان، با ما صحبت می‌کنند...»

از او خواستم تا برای زائران شهدا هم پیامی اگر دارد، بنویسد و او چنین نگاشت:

«وقتی قدم‌گاه شهیدان را زیارت می‌کنی، قلبت را خالی و بزرگ کن و به آغوششان برو... آن‌ها حتما راه را به تو نشان می‌دهند و به آن‌ها سلام مرا برسان... فاطمه هوشینو»

امامم به حق فرمود: «شهیدان نقاط مشعشع در این صفحه‌ی درخشان‌اند۱ که مانند ستاره‌ی راهنما، راه را به همه نشان می‌دهند. رحمت و صلوات خدا بر آنان باد.»



برگرفته از hamghadameravi.ir


یکشنبه 7 دی 1393

قرصت و سر وقت می خوری ؟؟

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

آقای دکتر این دارو هاتون تاثیر نداره خوب نمیشم من
ببینم,داروهات و سر وقت میخوری؟؟
اونجا بود که فهمیدم چرا نمازام اثر ندارن!




***************************************
مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی می گوید: در تمام عمرم تنها یک بار نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم که شب آن روز فوت شد، سحرگاه در عالم رؤیا به من گفتند:
این مصیبت به علت فوت آن نماز صبحبه تو وارد آمد. اکنون اگر یک شب، نماز شبی از من فوت شود، صبح آن شب انتظار بلایی را می کشم که به من نازل شود.

***************************************
خواندن آخرین آیه سوره کهف جهت بیدار شدن برای نماز شب و نماز صبح سفارش شده و مجرب است:
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ
یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً


یکشنبه 7 دی 1393

یه تلنگر ... فرهنگ کثیف ..

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    


ویژه , espishaly

بـــرای تو بچــه آوردن عــار است
امــا سگ بازی میکنی!
عوض کردن پوشک بچه چندش آور است
امــا سگت را تیمار میکنی!
در آغوش گرفتن کودک خسته ات می کند


این مطلب رو نخون ...
تبعاتی داره ...
یه هوئی می ریزی به هم .. ولش کن .. نثار شهدا یه صلوات بفرست برو ..
مطلب رو بی خیال شو ... خودم رو ریخته به هم ...
یا زهرا .. چی کشیدن این دخترهای شهید مادرهای شهید . همسران هشید .. فرزندان شهید ...

...

و اما مطلبم ... :
تقدیم به روح همه شهدایی که با رمز یا زهرا با صورت رو زمین افتادن و از ناحیه پهلو تیر خوردند ....

ﻣﺴﺌﻮﻝ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﺷﻬﺪﺍ ﻣﻴﮕﻔﺖ :
ﭘﻴﮑﺮ ﺷﻬﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺸﻴﻊ ﻣﻲ ﺑﺮﺩﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺧﺮﻡ آﺑﺎﺩ ﺩﻳﺪﻡ ﺟﻠﻮ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﻳﻠﻲ ﻫﺎ ﺷﻠﻮﻍ ﺷﺪﻩ ، ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺟﻠﻮ ﺩﻳﺪﻡ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﺟﻠﻮ ﺗﺮﻳﻠﻲ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﻴﺪﻩ ،
ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﻲ ﺷﺪﻩ ؟
ﮔﻔﺘﻦ : ﻫﻴﭽﻲ ﺍﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮخانم ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﺷو ﺭﻭ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺑﻮﺗﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺗﺎ ﺑﺎﺑﺎﻣو ﻧﺒﻴﻨﻢ ﻧﻤﻴﺰﺍﺭﻡ ﺭﺩ بشین.
گفت ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺑﺎﻣو ﺑﺒﻴﻨﻢ .

ﺗﺎﺑﻮﺗو ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺯﻣﻴﻦ ﭘﺮﭼﻤوﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻳﻪ ﮐﻔﻦ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﺳﻪ ﭼﺎﺭﺗﺎ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ، ﻫﻲ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻣﻴﻤﺎﻟﻴﺪ ﻫﻲ ﻣﻴﮕﻔﺖ : ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎ ،

ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺩﻳﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺭﻩ ﺟﻮﻥ ﻣﻴﺪﻩ

ﮔﻔﺘﻢ ؛ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺴﻪ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﺑﺬﺍﺭ ﺑﺮیم ...
ﮔﻔﺖ : ﺗﻮﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑذﺍﺭ ﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺑﮑﻨﻢ ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﮕﻮ ،
ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻳﺪ ﺑﺒﺮﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻴﺪ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﺪﻭﻣﻪ؟
ﻣﻴﮕﻔﺖ ؛ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺕ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﭼﻪ ﮐﻨﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮ ،

ﻣﻴﮕﻔﺖ ؛ ﮐﺎﺭﻱ ﮐﺮد ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺯﻣﺎن رو ﺑﻪ ﻟﺮﺯﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ،

ﻣﻴﮕﻪ ؛ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﺩﺳﺖﺑﺎﺑﺎﺷﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﮔﺮﻓﺖ ، ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺳﺮﺵ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ...

شادی ارواح طیبه شهداء
صلوات


عقل فرنگى به چشمش است، به گوشش است، به پوستش است.
تو مخاط دماغش است، تو بزاق دهانش است،
چى میگم! علم اش توی شكمش است، هنرش زیر شكمش است...!
«عشق» اش، فقط «پرستش لذت» است.
آزادى اش، «آزادى غارت» است.

فقط «زر» را مى شناسد، فقط «زور» را مى فهمد،
گرگ است، روباه است، موش است. 
ماها را می خواد «میش» كنه
شیرمونو بدوشه، پشممونو بچینه، پوستمونو بكنه!

دینمونو بگیره، دنیامونو بچاپه،
پیرامونو «خواب» كنه، جوونامونو «خراب» كنه،
زنامونو بی شرم، مردامونو بی شرف،
دخترامونو عروسك، پسرامونو مترسك ... !

(دكتر شریعتى، مجموعه آثار 35 - «آثار گونه گون» - ص 355)


سه شنبه 25 آذر 1393

خاطره یکی از اسرا ...

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

انها چگونه بودند و ما چگونه هستیم .... ؟
اسطوره های که هیچ گاه یادی نمیشوند ...
افسانه نیست و نباید به خاطر ه ها بپیوندند ...





سه شنبه 25 آذر 1393

نقش رسانه ها در زندگی ما چیست ؟؟

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

این روزها رسانه تورا چنان مسخ خود کرده
که حتی دین تورا تعیین میکند.
ایا مراقب هستیم که رسانه ها چه نقشی در زندگی ما ایفا می کنند ... ؟





کمی تامل کنیم...

کارشناسان برنامه‌های ماهواره‌ای نه توصیه‌ای برای چگونه باردار شدن دارند و نه پیشنهادی برای سلامتی مادران باردار،
بلکه تنها از این سخن می‌گویند که زنان ایرانی تنها در صورت زدن قید بارداری می‌توانند از سلامتی کامل برخوردار باشند.
* سلامتی و ثروت در گرو فراموشی فرزندآوری
* تبلیغ روابط نامشروع به جای ازدواج
* سیاهنمایی و آینده هراسی تاکتیکی برای ترساندن زوج‌ها
*پایه‌ریزی برای نگاه منفی به جمعیت
* رسانه‌های زنجیری روی فرکانس سبک زندگی


وقتی به جای فاتحه و قرائت قرآن برای درگذشتگان، ترانه و تصنیف می‌خوانند؛
«پارتی اشک و آه» شبه روشنفکران؛ جایگزینی برای مراسم معنوی تشییع جنازه/
مراسم سیمین بهبهانی؛ بدون قرائت فاتحه، همراه با کف و سوت در روز شهادت امام ششم!

حتی زمانی که یک قاری قرآن در پشت تریبون قرار گرفت تا به تلاوت قرآن و هدیه ثواب آن به مرحومه درگذشته بپردازد، جماعت شبه روشنفکر با دست و جیغ و سوت، به این مساله اعتراض کردند. 


ادامه مطلب



◄ این همان است که قدرت‌های بزرگ می‌خواهند...

دکتر می فهمی ...

نکنه می خوای بگی امام خمینی ام بره ....

نه نکن حسن نکن ..

امام اگه تو و رفیقات بزارید جاش تو بهشت برینه


مسئولین خواب و دشمنان بیدار !!!

غفرانی در جمع دانشجویان:

70 درصد مهدهای کودک کشور در سیطره بهائیت است
عضو هیات علمی دانشگاه تهران گفت: 70 درصد مهدهای کودک کشور در سیطره بهائیت است و رقص را در کودکان ما نهادینه می‌کنند.

به گزارش خبرنگار «خبرگزاری دانشجو» از خرم آباد، غفرانی روز گذشته در همایش دانشجویی دختران ایران زمین که به مناسبت گرامیداشت روز ملی حجاب و عفاف در خرم آباد برگزار شد، بیان داشت: 70 درصد مهدهای کودک کشور در سیطره بهائیت است و رقص را در کودکان ما نهادینه می کنند.


آیت الله مجتهدی تهرانی رحمه الله علیه در کلاس درس اخلاق حدیثی بسیار تکان دهنده را از رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را بیان نمودند......
* پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرموده اند: خداوند فرشته ای دارد که هر شب به زمین می آید و خطابهایی میکند :
* به ۲۰ ساله ها میگوید : جدیت و کوشش در بندگی کنید.
* به ۳۰ ساله ها می گوید: دنیا شما را مغلوب نکند ؛ از آخرت غافل نشوید.
* به ۴۰ ساله ها می گوید : برای لقاء پروردگارتان چه آماده کرده اید.
* به ۵۰ ساله ها می گوید : پیامبران و اولیاء برای نذیر آمده اند « ترساننده ای برای شما آمده»
* به ۶۰ ساله ها میگوید : موقع درو کردن زراعت ( عمل) شما فرا رسیده.
* به ۷۰ ساله ها می گوید : خداوند صدایتان میکند پاسخ دهید.
* به ۸۰ ساله ها می گوید : زمان قیامت و ساعت موعود فرا رسیده وشما غافلید.
♥♥♥♥•٠·
« پروردگارا توفیق اخلاص در عمل وعبادت و مورد عفو ومغفرت الهی قرار گرفتن بحق محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله نصیبمان فرما»
آمین


سه شنبه 10 تیر 1393

یک نکته و هزاران برداشت ...

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

خطر در کمین جوانان مومن انقلابی / دیدگاه رهبر معظم انقلاب

2- منزوی شدن
از کارهای دشمن این شد که مجموعه های مومن را منزوی کند.
جوان بی تجربه است.به مجرد اینکه ببیند در یک دستگاه رسمی کشور دو نفر به او اخم کردند؛ به او بی اعتنایی کردند، او را تحقیر کردند، در حرکتش اثر می گذارد و او را کند می کند.


سه شنبه 10 تیر 1393

تاثیر شگرف جام جهانی ...

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

یک گاز جهانی می شود
و هزاران جنایت در سکوت...


تعداد کل صفحات: 30 1 2 3 4 5 6 7 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو