یکشنبه 20 اردیبهشت 1394

رهبر سید علی

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

رهبرم ارثیه از حضرت مادر دارد
به دلش مهر علی را دو برابر دارد

ای كه بر مركب جهل آمده ای در میدان
خبرت هست كه این طایفه، حیدر دارد

وای اگر خامنه ای حكم جهادی بدهد
او به هر معركه صد مالك اشتر دارد

داعش و آل سعود، آل یهود، آمریکا
یادتان رفته عجم این همه لشکر دارد

الگوی نهضت ما حضرت ثارالله است
نیّت سازشِ با کفر که در سر دارد!؟؟

ما ز عوعوی سگ پیر، نداریم هراس
پای خود را زدم شیر بگو بر دارد

مرگتان می رسد آن روز که حکمی برسد
ملتی، گوش به یك رخصت رهبر دارد

این نظام علوی تا به ابد پا برجاست
چون ز خون شهدا ضامن و لنگر دارد



یکی از علمای بزرگ اصفهانی می گوید :

«شبی در عالم رؤیا امام زمان (ع) را دیدم.

به ایشان عرض کردم چه کنم که به شما نزدیک شوم؟»

فرمودند: «عملت را عمل امام زمان (ع) قرار بده.»

من به ذهنم رسید که یعنی در مورد هر کاری ببین

اگر امام زمان (ع) این کار را می کند تو هم انجام بده.

پرسیدم: «چه کنم که در این امر موفق باشم؟»

فرمود: «الاخلاص فی العمل؛ یعنی

در کارهای خود اخلاص داشته باش.»


با تشکر از وبلاگ وزین مادر خوبی ها 

 




صورت هایی که دیگر واقعی و دل نشین نیستند. زنان ایرانی چهره خود را پشت نقاب سنگینی از آرایش و عمل زیبایی قایم میکنند.تعجب آور است زنان این کشور علی رغم آموزه های دینی خود شبیه پورن استارها و ستاره های فیلم های پورنو آمریکایی آرایش میکنند.اینجور صورت آرایی ها تنهادر فیلم های 3ک.سی دیده میشود. ما در خیابان های اروپا بسیار کم با چنین مواردی روبرو میشویم.در ایران صورت زنان بیشتر از آنکه حس خوبی القا کند حس شهوت را بر انگیخته میکند!. خرید و فروش کتاب در مقابل خرید و فروش لوازم آرایشی بسیار بسیار کم و ناچیز جلوه میکند. در ایران مقدار خرید و فروش یک سال کتاب برابر است با میزان خرید و فروش یک روز یا نیمه ای از روز ابزار آرایش! این یعنی جهان سوم.
جایی که مردم آن نسبت به شعور خود بی تفاوت تر از ظاهرخود هستند!

**********************************
بچه شیعه به خود بیا که دشمن در همین نزدیکیست دشمن را نمیشه با چشم دید دشمن با ابزار پیشرفته و مدرنی به اسم جنگ نرم وارد دل ها شده جنگی که ابزار هایش روزبه روز گسترده تر میشه .این شما هستید که باید با بصیرت باشید و ابزار هایش را شناسیایی کنید .ابزار های که بیشتر جوانان را به سوی خود میکشد به سوی فرهنگ های خالی از انسانیت .نمونه یکی از این ابزار ها همین شبکه های اجتماعی است که روز به روز در حال گسترده شدن است اگه در دست هر جوان امروز را ببینی یک گوشی هوشمند وجود داره گوشی های که خیلی کم میشه باهاشون حرف زد یا با پدر و مادر یا خویشاوندان تماس گرفت این گوشی ها را خیلی ها فقط برای شبکه های اجتماعی همچون وایبر،وات ساپ،تانگو ،اینستاگرام،و هزاران چیز های بی فایده دیگه خریداری میکنند.مطلب بالا ( نظرمجله فرانسوی اکومد در مورد وضعیت آرایش درایران) یک هشداری برای همه است .






سه شنبه 15 اردیبهشت 1394

خداحافظ قصه های مادربزرگ ... :(

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    



کی عوض شدیم؟!
کی دیگر نترسیدیم؟!
از ته دل نخندیدیم؟!
و دل نبستیم...

و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم؛
و موهای سرمان سفید...
و از آرزوهای قشنگمان کی گذشتیم؟!

یک لحضه سکوت برای تمامی لحظه هایی که گذشت و دیگر خودمان نیستیم!!

▬◄واقع بینانه تر بگوبم...؟!

بد شده ایم...!!!

از وقتی شروع کردیم به قربانت بروم های تایپی،
به دوستت دارم های اس ام اسی،
به عاشقتم های وایبری ، ویچتی و لاینی و...

بد شده ایم...!!!

از وقتی هر کدام از کانتکت های لیستمان چیزی فرستاد،
قلب های سرخ را روانه ی تکست کردیم و عشقم و عزیزم و گلم صدایش کردیم...
فرقی هم نمیکرد که باشد!

دیگر کلمات،
دم دستی ترین ترفندمان شد!
کلماتی که مقدّسند،
که معجزه میکنند،
افتاده اند زیر پا...!

فرقی هم برایمان نکرد که چه کسی باشد و از چه جنسی باشد!
فقط اینکه باشد و دمی بگذرد، برایمان کفایت کرد!

بد شده ایم...!!!

از وقتی لبخند زدیم و بوسیدیم و نوازش کردیم
و آنسوی ماجرا پیچیدیم و پیچاندیم و به زرنگی خودمان آفرین گفتیم!

حال خیلی هایمان خوب نیست...!

این روزها عادت کرده ایم مرگ خیلی چیزها را جشن بگیریم!
دردناک است حال و روزمان ولی دردمان درمان دارد...

کمی صداقت...
کمی شهامت...
فقط همین !!
.


دوشنبه 14 اردیبهشت 1394

هدف از افزایش جمعیت چیست ؟؟؟

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    



این مطلب رو پسند بزنید تا دوستاتون هم استفاده کنند 
حسن عشایری
دکتری/ استاد گروه اعصاب و روان دانشگاه علوم پزشکی تهران جواب می دهد....
هدف، تنها افزایش آمار نیست بلکه جمعیت باید سالم باشد
در ابتدا باید آسیب‌شناسی اجتماعی و روانشناسی اجتماعی در مورد رشد جمعیت داشته باشیم و ببینیم علاوه بر قوانینی که در راستای کاهش جمعیت بوده‌اند چه عوامل دیگر زیستی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی موجب عدم تمایل خانواده‌ها به فرزندآوری شده است و این.........
نظره شما چیه ؟؟
روی لینک زیر کلیک کنید و بحث رو بخونید
نظر یادتون نره
موافقم ...... ً کمی موافقم ........ کمی مخالفم ........ مخالفم


خانم جان جونم فداتون... آخ بمیرم به خدا دیگه روضه نمی خواد.. موها سفید میشه اگه به حقیقت مصیبت دختر علی پی ببریم ...
..


عالمه غیر معلمه : داناى نیاموخته .

فهمه غیر مفهمه : فهمیده بى آموزگار.

کعبه الرزایا: قبله رنجها.

نائبه الزهراء: جانشین و نماینده حضرت زهرا (س ).

نائبه الحسین : جانشین و نماینده حضرت حسین (ع ).

ملیکه الدنیا: ملکه جان ، شهبانوى گیتى .

عقیله النساء: خردمند بانوان .

عدیله الخامس من اهل الکساء: همتاى پنجمین نفر از اهل کساء.

شریکه الشهید: انباز شهید.

کفیله السجاد: سرپرست حضرت سجاد.

ناموس رواق العظمه : ناموس حریم عظمت و کبریایى .

سیه العقائل : بانوى بانوان خردمند.

سر ابیها: راز پدرش على (ع ).

سلاله الولایه : فشرده و خلاصه و چکیده ولایت .

ولیده الفصاحه : زاده شیوا سخنى .

شقیقه الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن (ع ).

عقیلى خدر الرساله : خردمند پرده نشینان رسالت .

بلیغه : سخنور رسا.

فصیحه : سخنور گویا.

صدیقه الصغرى : راستگوى کوچک (در مقابل صدیقه کبرى ).

الموثقه : بانوى مورد اطمینان .

الفاضله : بانوى با فضیلت .

الکامله : بانوى تام و کامل .

عابده آل على : پارساى خاندان على.

عقلیه الوحى : بانوى خردمند وحى.

شمسه قلاده الجلاله : خورشید منظومه بزرگوارى و شکوه .

نجمه سماء النباله : ستاره آسمان شرف و کرامت .

المعصومه الصغرى : پاک و مطهره کوچک .

قرینه النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.

محبوبه المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول (ص ).

قره عین المرتضى : نور چشم حضرت على (ع ).

عقیله النبوه : بانوى خردمند پیامبرى .

قبله البرایا: کعبه آفریدگان .

باب حطه الخطایا: دروازه آمرزش گناهان .

حفره على و فاطمه : مرکز جمع آورى دوستى و محبت على (ع ) و فاطمه (س ).

بطله کربلاء: قهرمان کربلا.

عظیمه بلواها: بانویى که امتحانش بس بزرگ بود.

عقلیه القریش : بانوى خردمند از قریش .

الباکیه : بانوى گریان .

سلیله الزهراء: چکیده و خلاصه حضرت زهرا (س ).

امنیه الله : امانت دار الهى .

آیه من آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.

مظلومه وحیده : ستمدیده بى کس

شهادت حضرت زینب سلام وعلیها تسلیت.


جمعه 11 اردیبهشت 1394

ستون عشق ... نثار اموات وشهدا ... صلوات

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    




شمس جمال نورانی اعلی حضرت - قدرقدرت - شاه قوی شوکت - ماه طلعت - خورشید رایت -سلطان اولیا - سخن گذار منبر سلونی - سرور مطلبی - ابن عم نبی - درهل اتی - مهر برج انما - شهسوار لا فتی - پیشوای انبیا - سید الاوصیا - عماد الاصفیا - رکن الاولیا - عروه الوثقی - کلمه الحسنی - ایه الله العظمی - اول مظلوم عالم - خیرالمومنین - امام المتقین - امام العارفین - اول العابدین - مولی الموحدین - امام الثقلین - رییس الموحدین - سید المتقین - زین الموحدین - ازهد الزاهدین - مولی الکونین - ابوالحسنین - امیرالبرره - قاتل الفجره - امیر عوالم - امیرالمومنین - امام المسلمین - عمود الدین - یعسوب الدین -حبل الله المتین - لنگر اسمان و زمین - جان جهانیان - سرالاسرار - نورالانوار - امام الاطهار - ولی الجبار - نعمت الله علی الابرار - نقمه الله علی الفجار - نباء عظیم - صراط المستقیم - قران کریم - علم اعلام - دریای قمقام - معدن اسرار - نورالانوار - شکننده اصنام - اصل قدیم - فرع کریم - امام حلیم - جنب الله المکین - قیم دین - یدالله الباسطه - نورالله المبین - اذن الله الواعیه - عین الله الناظره - سیف الله المسلول - اسم الله الاعظم - قران الاکرم - صاحب عصا و میسم - شهاب الثاقب - مفرق الکتایب - نقطه دایره المطالب - محی السنه - ابوالایمه - کاشف الغمه - سید الامه - سنی الهمه - قابض الارواح - صاحب لوا - نقطه زیر با - رایة الهدی - باب الهدی - مصاحب انبیا - معلم جبرییل - امیر میکاییل - حاکم عزراییل - سید البشر من ابی فقد کفر - حاکم یوم الدین - غیاث المستغیثین - امان الخایفین - دعای جوشن کبیر - حبیب الله العالمین - سیدالعرب والعجم - خیرالبشر - وجه الله - عین الله - اذن الله - لسان الله - یدالله - باب الله - سیف الله - سرالله - ثارالله - نورالله - روح الله - شمس الله - غیرت الله - قدرت الله - ولی الله - خلیفة الله - عبدالله - اسدالله الغالب - غالب کل غالب - مظهر العجائب - مصدر الغرائب - ابوتراب - زوج بتول - وصی رسول - قائدالغر المهجلین - لنگر آسمان وزمین - نفس الرحمان - نفس الرسول - باب حطه - صدیق اکبر - فاروق اعظم - مولودکعبه - قسیم النار والجنه - صاحب ذوالفقار - شهید محراب - کننده ی در خیبر - امامی و مولا - آقاجانم قرآن ناطق علی ابن ابیطالب(علیه السلام)
و شادی دل صدیقه کبری،اُمّ اَبیها،اُمّ الحسن،اُمّ الحسین،اُمّ المحسن،اُمّ الأئمة،اُمّ الخیرة،اُمّ المؤمنین،اُمّ الأخیار،اُمّ الفضایل،اُمّ الأزهار،اُمّ العلوم،اُمّ الکتاب،انسیه، بتول، تقیه، حبیبه، حُرَّة، حوراء، حوریه، راکعه، رشیده، رضیه، ریحانه، زهره، ساجده، سعیده، سیده، شهیده، صابره، صادقه، صدوقه، طیبه، عارفه، عالیه، عذراء، عزیز، علیمه، عدیله، فاضله، فریده، کریمه، کوثر، کوکب، مبشره، محموده، مطهره، معصومه، ملهمه، ممتحنه، منصوره، موفقه، مهدیه، مؤمنه، ناعمه، نقیّه، والهه، وحیده، انسیة، نوریة، حانیة، رحیمة، رشیدة، محترمة، صابرة، سلیمة، صفیة، حدیثه، محتشمة،محدثه،جلیلة، حکیمة، فهیمة، حنانة، حسنا، مرضیه ،هدی، حامی حیدر کرار ، جده سادات حضرت زهرا(س) 
و شمس جمال سرور جوانان اهل بهشت ، کریم اهلبت(ع) ، آیت الله العظمی ، حضرت أَبَا مُحَمَّدٍ ، حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ أَیُّهَا الْمُجْتَبَى یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ(س) 
و شمس جمال سلطان عشق ، سرور آزادگان جهان ، سرور جوانان اهل بهشت ، پدر پیر دشت کرببلا ، کشتی نجات ، مصباح الهدی ، قتیل العریان ، عطشان ، مظلوم ، قتیل العبرات ، سیّد الشهدا ، ثارالله ، قتیل الله ، وترالله ، خامس اصحاب كسا ، وارث ، موضع سرّالله ، لدلیل علی‌الله ، مجاهد ، شهید ، رشید ، غریب الغرباء ، شاهد ، حجت الله ، خازن الكتاب المسطور ، سفیر الله ، سید شباب اهل جنه ، سفینه النجات ، مقتول ، زكی ، عبدالله ، وصی الله ، قتیل الكفره ، ولی الله ، سبط پیامبر ، آل الله ، ابوالشهداء ، ابوالاحرار ، ابوالمجاهدین ، خامس آل عبا ، خون خدا ، سلطان كربلا ، وترالموتور ، سریع العبره ، قتیل اشقیاء ، اباعبدالله ، ثارالله ، آیت الله العظمی ، آقاجانم حضرت حسین بن علی بن ابیطالب(علیه السلام) 
و شادی دل بنت الزهرا(س) ، بنت الحیدر کرار(ع) ، عمّه سادات ، ام کلثوم ، عقیله بنی هاشم ، ولیة الله العظمی ، ناموس الکبری ، عالمه غیر معلّمه ، عارفه ، کامله ، عامله ، مخبره ، محدثه ، شریکة الحسین ، باکیه ، سر ابیها ، البلیغه ، فاضله ، رضیعة ثدى الولایة ، بلیغة ، فصیحة ، صدیقة الصغرى ، الموثقة ، عقیلة الطالبین ، الفاضلة ، الكاملة ، عابدة آل على ، عقلیة الوحى ، شمسة قلادة الجلالة ، نجمة سماء النبالة ، المعصومة الصغرى ، قرینة النوائب ، محبوبة المصطفى ، قرة عین المرتضى ، صابرة محتسبة ، عقیلة النبوة ، ربة خدر القدس ، قبلة البرایا ، رضیعة الوحى ، باب حطة الخطایا ، حفرة على
و فاطمه ، ربیعة الفضل ، بطلة كربلاء ، عظیمة بلواها ، عقلیة القریش ، الباكیة ، سلیلة الزهراء ، امنیة الله ، آیة من آیات الله ، مظلومة وحیدة ، بی بی دو عالم حضرت زینب کبری(س) صلوات.


مینویسم سر خط نام خداوند رضا

شعر امروز بپرداز به لبخند رضا

آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟

از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟

آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد

" عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "

آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟

یا که از چهره ی این طفل نقاب افتاده؟

بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود

" دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود "

آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت

روزی شعر مرا حضرت معصومه (س) نوشت

عدد سائل این خانه زیاد است امروز

شعر وارد شده از باب جواد است امروز

باز با لطف رضا (ع) کار من آسان شده است

کاظمین دلم امروز خراسان شده است

دوست دارم که بگردم حرم مولا را

بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را

بنویسید که تقویم بهاری بشود

روز او روز پسر نام گذاری بشود

خالق از دفتر توحید جناس آورده

جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟

شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده

رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده

به رضا (ع) طعنه زدن جای تأسف دارد

گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد

این جوان کیست که معنای قیامت شده است

سند محکم اثبات امامت شده است

گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است

با پیمبر (ص) صفت مشترکش بیشتر است

 

این جوان کیست که سیمای پیمبر (ص) دارد

بنویسید رضا (ع) هم علی اکبر (ع) دارد

اهلبیت آینه ی بی مثل قرآن اند

این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟

نسل در نسل، شما مایه ی ایمان منید

من نفس می کشم از اینکه شما جان منید

نزند دشمنت از روی حسادت نظرت

چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت...

غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد

پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد

پسرت مثل علی(ع) بوده، امیر است امیر

پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر

آخر شعر من از قلب هدف می گذرد

کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد

تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست

چون که بی نام علی (ع) ماه رجب کامل نیست

یا علی (ع) یا اسد الله عنان دست تو است

جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است


پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394

سفر حج دستمایه خنده و جوک ها ...

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

دوستان در مورد جوک هایی که در مورد حج فرستاده میشه .......


سوره حج آیه 25

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِیهِ وَ الْبَادِ و َمَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ

ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻣﺆ ﻣﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺴﺠﺪﺍﻟﺤﺮﺍم ، ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩم ﻣﺴﺎﻭﻯ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ ﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻳﺎ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﻁ ﺩﻭﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ، ﺑﺎﺯ ﻣﻰ ﺩﺍﺭﻧﺪ (ﻣﺴﺘﺤﻖ ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺩﺭﺩﻧﺎﻛﻨﺪ) ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺣﻖ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﮔﺮﺩﺩ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺘﻢ ﺯﻧﺪ ﻣﺎ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﻰ ﭼﺸﺎﻧﻴﻢ.(25)


متاسفانه این بار طنز و لودگی سراغ پاکترین و بهترین جا رفته یعنی خانه خدا و بعضی ها سهواً این جوکها را میفرستند ، برادران خندیدن به چه قیمتی...! روز به روز بدتر میشیم...! دیروز ترک و لر... شریعتی و لقمان... امروز حاجی و خانه خدا...!

و در آخر شرمنده خداوند هستم که نتوانستم برای خانه اش کاری کنم بجز فرستادن این مطلب...!

 دیروز غربیها کاریکاتور میکشیدند امروز خودیها مسخره می کنند.




 چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب.

چشم‌تان روز بد نبیند…
آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند.
وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود.
آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم که نپرس… حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و آوازهای آن‌چنانی بود که...

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود...
دیدم فایده‌ای ندارد!
گوش این جماعت اناث، بدهکار خاطره و روایت نیست که نیست...

باید از راه دیگری وارد می‌شدم… ناگهان فکری به ذهنم رسید… اما…
سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...

سپردم به خودشان و شروع کردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!
خندیدند و گفتند: اِاِاِ …
حاج آقا و شرط!!!
شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم: من شما را به یکی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا کردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل کنید.

گفتند: اگر نتوانستی معجزه کنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای که به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌کنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آن‌ها سپردم و قبول کردم

دوباره همه‌شون زدند زیر خنده که چه شود!!!

حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...
در طول مسیر هم از
جلف‌ بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم که نکند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟
نکند مجبور شوم…!

دائم در ذکر و توسل بودم و از شهدا کمک می‌خواستم...

می‌دانستم در اثر یک حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است…

از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌کنند، چه رسد به معجزه!!!

به طلائیه که رسیدیم، همه‌شان را جمع کردم و راه افتادیم …

اما آن‌ها که دست‌بردار نبودند! حتی یک لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبک و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌کردند.

کنار قبور مطهر شهدای طلائیه که رسیدیم، یک نفر از بین جمعیت گفت:
پس کو این معجزه حاج آقا!
ما که این‌جا جز خاک و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم!

به دنبال حرف او بقیه هم شروع کردند: حاج آقا باید برقصه...

برای آخرین بار دل سپردم.

یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچه‌ها خواستم یک لیوان آب بدهد.

آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...

تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد…

عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود!

همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری که طلائیه را پر کرده بود.

طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد...

همه‌شان روی خاک افتادند و غرق اشک شدند!

سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند …

شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزون‌شان به سختی شنیده می‌شد.
هرچه کردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند کنم.
قصد کرده بودند آن‌جا بمانند.

بالاخره با کلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاک دنیا بلند کردم...

به اتوبوس که رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل کردم، حالا نوبت شماست، که دیدم روسری‌ها کاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌کند.

هنوز بی‌قرار بودند…

چند دقیقه‌ای گذشت…

همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌کردند...

پرسیدم: به کجا رسیدید؟
چیزی نگفتند.

سال بعد که برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها کرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند …

آری آنان سر قول‌شان به شهدا مانده بودند...


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو