یکشنبه 7 دی 1393

قرصت و سر وقت می خوری ؟؟

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    

آقای دکتر این دارو هاتون تاثیر نداره خوب نمیشم من
ببینم,داروهات و سر وقت میخوری؟؟
اونجا بود که فهمیدم چرا نمازام اثر ندارن!




***************************************
مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی می گوید: در تمام عمرم تنها یک بار نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم که شب آن روز فوت شد، سحرگاه در عالم رؤیا به من گفتند:
این مصیبت به علت فوت آن نماز صبحبه تو وارد آمد. اکنون اگر یک شب، نماز شبی از من فوت شود، صبح آن شب انتظار بلایی را می کشم که به من نازل شود.

***************************************
خواندن آخرین آیه سوره کهف جهت بیدار شدن برای نماز شب و نماز صبح سفارش شده و مجرب است:
قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ
یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً


یکشنبه 7 دی 1393

یه تلنگر ... فرهنگ کثیف ..

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    


ویژه , espishaly

بـــرای تو بچــه آوردن عــار است
امــا سگ بازی میکنی!
عوض کردن پوشک بچه چندش آور است
امــا سگت را تیمار میکنی!
در آغوش گرفتن کودک خسته ات می کند


این مطلب رو نخون ...
تبعاتی داره ...
یه هوئی می ریزی به هم .. ولش کن .. نثار شهدا یه صلوات بفرست برو ..
مطلب رو بی خیال شو ... خودم رو ریخته به هم ...
یا زهرا .. چی کشیدن این دخترهای شهید مادرهای شهید . همسران هشید .. فرزندان شهید ...

...

و اما مطلبم ... :
تقدیم به روح همه شهدایی که با رمز یا زهرا با صورت رو زمین افتادن و از ناحیه پهلو تیر خوردند ....

ﻣﺴﺌﻮﻝ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﺷﻬﺪﺍ ﻣﻴﮕﻔﺖ :
ﭘﻴﮑﺮ ﺷﻬﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺸﻴﻊ ﻣﻲ ﺑﺮﺩﻥ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺧﺮﻡ آﺑﺎﺩ ﺩﻳﺪﻡ ﺟﻠﻮ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﻳﻠﻲ ﻫﺎ ﺷﻠﻮﻍ ﺷﺪﻩ ، ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺟﻠﻮ ﺩﻳﺪﻡ ﻳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﺟﻠﻮ ﺗﺮﻳﻠﻲ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﻴﺪﻩ ،
ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﻲ ﺷﺪﻩ ؟
ﮔﻔﺘﻦ : ﻫﻴﭽﻲ ﺍﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮخانم ﺍﺳﻢ ﺑﺎﺑﺎﺷو ﺭﻭ ﺍﻳﻦ ﺗﺎﺑﻮﺗﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﺗﺎ ﺑﺎﺑﺎﻣو ﻧﺒﻴﻨﻢ ﻧﻤﻴﺰﺍﺭﻡ ﺭﺩ بشین.
گفت ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻴﻮﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎﺑﺎﻣو ﺑﺒﻴﻨﻢ .

ﺗﺎﺑﻮﺗو ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺯﻣﻴﻦ ﭘﺮﭼﻤوﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻳﻪ ﮐﻔﻦ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻡ ﺳﻪ ﭼﺎﺭﺗﺎ ﺗﻴﮑﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ ، ﻫﻲ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﻣﻴﻤﺎﻟﻴﺪ ﻫﻲ ﻣﻴﮕﻔﺖ : ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎ ،

ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺩﻳﺪﻡ ﺍﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺭﻩ ﺟﻮﻥ ﻣﻴﺪﻩ

ﮔﻔﺘﻢ ؛ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﺴﻪ ﻋﺰﻳﺰﻡ ﺑﺬﺍﺭ ﺑﺮیم ...
ﮔﻔﺖ : ﺗﻮﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑذﺍﺭ ﻳﻪ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺑﮑﻨﻢ ؟
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﮕﻮ ،
ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻳﺪ ﺑﺒﺮﻳﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻴﺪ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﮐﺪﻭﻣﻪ؟
ﻣﻴﮕﻔﺖ ؛ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﺕ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻴﺨﻮﺍﺩ ﭼﻪ ﮐﻨﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﺧﺘﺮ ،

ﻣﻴﮕﻔﺖ ؛ ﮐﺎﺭﻱ ﮐﺮد ﺯﻣﻴﻦ ﻭ ﺯﻣﺎن رو ﺑﻪ ﻟﺮﺯﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ،

ﻣﻴﮕﻪ ؛ ﺍﺳﺘﺨﻮﻥ ﺩﺳﺖﺑﺎﺑﺎﺷﻮ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﮔﺮﻓﺖ ، ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺳﺮﺵ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺳﺖ ﺑﮑﺸﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ...

شادی ارواح طیبه شهداء
صلوات


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic