دوشنبه 28 اسفند 1391

اشعار فاطمیه سال 92 ..

   نوشته شده توسط: حاج اصغر شلمچه (قربانی )    نوع مطلب :گلچین اشعار حضرت زهرا سلام علیها ،

در دو عالم جلال ما زهراست

رمز تغییر حال ما زهراست

عید با فاطمیه می آید

ذکر تحویل سال ما زهراست

--------------

حضرت زهرا(س)-فاطمیه-نوروز

بر دشمن و دوست، اعتبارش پیداست

 در سینۀ عاشقان مزارش پیداست

 نوروز سر سفرۀ زهرا هستیم

 سالی که نکوست از بهارش پیداست

-----------

امام زمان(عج)-مناجات-پایان سال

پایان سال و وقت حساب و کتاب شد

پیشانی ام به محضرتان خیس آب شد

هر روز با گناه دلت را شکسته ام

بین من و تو این همه عصیان حجاب شد

گفتند پای نامۀ ما گریه می کنی

حال شما ز دیدن نامه خراب شد

با این وجود تا که گره خورد کار من

یا صاحب الزمانِ دلم مستجاب شد

این عمر بی وفا و تو هم دیر کرده ای

آوای اَلرحیل به جانم عذاب شد

امسال هم گدای شب جمعۀ حرم

با یک دعای مادرتان بی حساب شد

ما را بخر عزیز دل شاه کربلا

جان کسی که صورتش از خون خضاب شد

نازم به بانویی که به معراج قتلگاه

در پاسخش نوای الیّ خطاب شد

گودال فوق عرش و تجلی رب آن

در پاره حنجر پسر بوتراب شد

عمری ست روضه خواندم و باور نمی کنم

زینب چگونه وارد بزم شراب شد

------------

حضرت زهرا(س)-مناجات فاطمیه-نوروز

چگونه عید بگیرم به فصل ماتم تو

به صحن سینه به پا گشته خیمۀ غم تو

چگونه عید بگیرم اگر چه نوروز است

میان هجمۀ اندوه و درد و ماتم تو

جهان نشسته به سوگ و مَلَک گرفته عزا

در این مصیبت عظما، ز داغ اعظم تو

صدای گریۀ مهدی صلا زند بر خلق

نه فاطمیه، که باشد مه مُحّرم تو

نمک به زخم دل تو نمی زنم هرگز

خدا کند که همیشه شویم مرهم تو

کسی که حُرمت داغ تو را نگه دارد

چشد زُلال محّبت ز آب زمزم تو

خدا کند که دلم عاقبت به خیر شود

به بزم سوگ و عزایت، به زیر پرچم تو

بلند قامت عصمت، تو سر فرازم کن

که سر فراز شده دین، ز قامت خم تو

دوباره حسّ غریبی بود «وفائی»را

هماره اشک فشاند به عمر مبهم تو

--------

حضرت زهرا(س)-مناجات فاطمیه-نوروز

نوروز مانند شب تار است یاران

چشم بهار از گریه خون بار است یاران

جایی که اشک مصطفی از دیده جاری ست

گل هم به چشم دوستان خار است یاران

تبریک در ماه غم زهرا حرام است

مهدی از این تبریک بیزار است یاران

بی معرفت باشم اگر تبریک گویم

وقتی که پیغمبر عزادار است یاران

تبریک چون گویم که دخت مصطفی را

خون جگر جاری به رخسار است یاران

راه گلستان را به روی دل ببندید

زهرا میان درب و دیوار است یاران

زهراست بر ما مادر و باید بدانیم

مادر به ما، در حشر غم خوار است یاران

بلبل شده در بوستان هم ناله با گل

گل، زارتر از گل به گلزار است یاران

ما چون خریدار غم زهرا نباشیم؟

زهرا غم ما را خریدار است یاران

روزی که از فرزند، مادر می گریزد

زهرا برای شیعیان یار است یاران

دریایی از خون جاری از چشم تر ماست

نوروز ایام عزای مادر ماست

----------

امام زمان(عج)-مناجات-نوروز

دوباره بی تو دارد این جهان جدید می شود

 زمین پر از گل و شکوفه ی سپید می شود

 تو آیه آیه کوثر زلال آفرینشی

 جهان بدون روی تو چگونه عید می شود؟!

 بدون جلوه ی رخ تو ماه در نحوست است

 هلال ماه با نگاه تو سعید می شود

 زمان اسیر دوری حضور تو الی الابد

 و مبتلای داغ، مدّتی مدید می شود

 غبارها گرفته اند آسمان تشنه را

 که ماه پشت این غبار ناپدید می شود

 و داغ دوری تو عادتی برای ما شده ست

 که رنج نسل های خسته "مِن مَزید" می شود

 مراد عالمی ست آن نگاه مهربان تو

 عزیز مصر زیر دست تو مرید می شود

 تمام انبیا نقاب دار لشکر تواند

 مسیح نیز در رکاب تو شهید می شود

 مسیح شیعه ی شهید خال بر لب تو است

 که پیش روی مادر تو رو سفید می شود

 به کاف و ها و یا و عین و صاد می خورم قسم

 که نام تو برای قفل ها کلید می شود

 ولی هنوز در تعجّبم که سال بی رمق

 چگونه می رسد ز راه و هی جدید می شود

 زمین چگونه می کند لباس تازه بر تنش

 جهان بدون روی تو چگونه عید می شود

------------





این چـند وقتی که تـنم از کار مـانده

بر شانه ات ای فضه خیلی بار مانده

شرمنده ام دیگر دعا کن که بمیرم

آقـای من بعد از پیـمبر خوار مانده

فـضه دوباره سر بزن زینب نبیند

خونـم گمانم بر در و دیوار مانده!!

پیراهن تازه نیــاوردی مهــم نیست

که چند رشته نخ روی مسمار مانده   

ناراحتم در خـانه ی خود رو گرفتم

روپــوش روی صـورتم ناچار مانده

طوری مرا پرتاب دستش زد به دیوار

از من همین چشمان خیس و تار مانده

مادر به قربانش حــســن از پا نیفتد ؟

این چـند ماهه بــی غــذا بیدار مانده

پایین نمی آید تبم یک ساعـتی هست

دور سرم این پارچه ی نـمدار مانده

 شب شد دوباره عشق زهرا دیر کرده

دنبال مـرهم کــوچه و بــازار مانده

 خوب میشناسم پــهــلوان خیــبرم را

پیشانی اش در حسرت دستار مانده

پر کرده ای از آب،ظرف هستی ام را

دستان مــن از شــدت آزار مانده

دل شوره دارم فضه از بازی تاریخ

سینه شکــستن در پی آزار مانده 

حبیب نیازی

-----
اگر چه خصم، درِ خانه ریخت بر سر من
رواست گریـه کنیـد از بـرای شوهر من
مدینه گریۀ مـن سخـت خسته‌ات کرده
حلال کـن کــه بــوَد روزهای آخر من
خدا گــواست مــرا می‌زدند و می‌لرزید
چو گوشواره که لرزد به گوش، دختر من
ز تازیانــه بــوَد سخـت‌تر نگـاه علی
کــه ایستــاده غریبــانه در برابـر مـن
علی! که گفته غریبی؟ به این گروه بگو
که هست فاطمه تنها، تمام لشکر مـن
برای یاری من خویش را مده زحـمت
که پشت در شده ششماهۀ تو یاور من
پنـاه مـن شــده دیوار و، در شده سنگر
شکست پهلو و آتـش گـرفت سنگـر من
خدیجه نیست که از من کند پرستاری
از این به بعد دگر زینب است مادر من
دگــر زنــان مدینــه عیــادتم نکنند
مگــر کــه قاتلـم آیــد کنار بستر من
کنم ز لطف و کرامت شفاعت از «میثم»
که ریـزد از قلمش اشـکِ دید‌ۀ تر من
---------
جگرم خون و دلم سر به گریبان علی است
صبـح هـم در نظرم شام غریبان علی است
گرچـه بــا چـاه کنـد درد دل خــود ابراز
چـاه هـم بی‌خبـر از غصۀ پنهان علی است
سنــد غربـت مــولاست رخ نیلــیِ مــن
سنـد غربـت من، سینۀ سوزان علی است
بارهـا دشمـن اگـر آیـد و دستـم شکنـد
دست بشکستۀ من باز به دامان علی است
کافـران در حــرم وحــی نیــارید هجوم
به خدا قصد شما حمله به قرآن علی است
اهل یثرب ز چه از گریۀ من خسته شدید؟
دو سه روز دگری فاطمه مهمان علی است
درِ آتــش زده و نالــۀ مظلومــی مــن
سنـد مستنـد سوختـن جان علی است
رفتــم امــا جگــرم بهر علی می‌سوزد
به خدا خانۀ بی‌فاطمه زندان علی است
دارم امیـد کـه در حشر پریشان نشـود
حال آن سوخته جانی که پریشان علی است
داده تـاریخ بـه هـر عصـر، گـواهی «میثـم»
کـز ازل صبـر و رضـا پایـۀ ایمان علی است

---------



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic