نماز حاجت در خانه خدا .. هر کی دوست داره پیغام بزاره ..
الملک، لا شریک لک
خداوند را شاکر هستم توفیق دارم تا چند وقت دیگه به شرط حیات
دعوت شدم به زیارت مدینه و مکه
ضمن حلالیت از همه دوستانم باید عرض کنم بر آن شدم تا همه
علاقمندان و دوستانی که شاید ارزو
دارند در آن فضا قرار بگیرند و شب میلاد مولود کعبه ویژه دعانمایند تا
تک خوری نکرده باشم و حق
رفاقت و بجا بیارم در حد توان ..
دوستانی که علاقمند هستند برای اونها ذکر دعای خاصی بشود و
نمازی خوانده شود به نیابت پیغام بزارند ..
علاقمندان پیغام بزارید
بهجت و ولایت سید علی ..
کسی که عرضه اداره خانواده را ندارد حالا علیه این سید بزرگوار که جهان اسلام را اداره میکنند حرف میزند .
یک نکته گویمت هرکس که ولایت پذیر نیست
حتی به نفس سرکش خود هم امیرنیست
روزی سالهای بعد .. حاج اسماعیل دولابی
ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم،
در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
"حاج اسماعیل دولابی"
باید تشکر کرد یا گله
دلت را آب و جارو می کند در حالی که تو از او گله داری
تکه تکه اش را با حوصله کنار هم می چیند
اما تو همه نداشته هایت را به گردنش می اندازی
متهمش می کنی به سنگدلی به رنجاندن آدمها
به اینکه انگار نمی شنود صدایت را . و او چه صبورانه چینی دلت را بند می زند . . . !
خودش می آید جای همه چیز و همه کس را می گیرد . . .
چه آرامشی دارد دل شکسته ای که همصحبتش خداست .!!!
دنیایت زیبا می شود
( یادش که می کنی قلبت آرام می گیرد . ! )
حال به راستی
باید از او که دلت را شکسته گله کرد یا تشکر ؟؟!!
داغونتم ...
زندگی با همه ی تلخیاش ،
یه درس ِخوب بهم داد..
اونم اینه که ،
"رفیق" اونی نیست که باهاش خوشی !
رفیق اونیه که ، بی اون "داغونی"...!
کاسبی ...
گر کاسبی نیست ،
که "دوست" بفروشد !
در عوض ،
آنقدر دوستان ِ کاسب هستند ،
که تو را به "پشیزی" بفروشند !!!
به کلافی بفروشند ...
بیدل وخسته در این شهرم ودلداری نیست
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
شب به بالین من خسته،به غیر از غم دوست
زآشنایان کهن یار وپرستاری نیست
یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
به کلافی بفروشند وخریداری نیست
فکر بهبود خود ای دل بکن از جای
دگر کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست
رفیق خوب ...
یکی یکی جمشون میکنی تو بغلت،
بعدش هم یکی یکی پرتشون میکنی تودریا،
اما یه وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که
هیچوقت نمیتونی پرتشون کنی
و شما که من و راهنمائی میکنید و نظر میدید حکایت سنگ قیمتی هستید
گوهر عشق
اما اگه از اون آب به سر و صورتت بزنی احساس نشاط میکنی
و اگه در اون آب شنا کنی حس شادابی بیشتری داری
ولی اگه غواص باشی و به عمق آبها سفر کنی دُرّ و گوهر گیرت میاد
آری این شهدا در عمق دریای عشق با جوهر غیرت به گوهر شهادت دست یافتند.
روحشان شاد راهشان پر رهرو باد ...
مادر شهیدان ...
از دامن زن مرد به معراج رود / بر دامن مادر شهیدان صلوات . . .
****
ارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانهی نگاهت، چشمان
خستهی من ستاره میچیند. خوشآهنگترین نغمههای هستی نثار قلب خسته و
صبورت. روزِ به اوج نشستنت مبارک . . .
****
زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است
زیباترین خطاب "مادر جان" است
"مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق
واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید
روزت مبارک مادر . . .
****
به یاد می آورم لحظه های فراز را که :
صدای او اعتبارم می بخشید
و لحظه های نشیب را که اعتمادم
به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را . . .
***
آسودگی از محن ندارد مادر ، آسایش جان و تن ندارد مادر ،
دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ، ورنه غم خویشتن ندارد مادر . . .
***
گلچینی از اشعار میلاد حضرت زهرا (س) سری اول
ملیكه ی محشری و سلطنتت دیدنی است
خاك قدمهای تو یا فاطمه بوسیدنی است
كور شود هر آن كسی كه در دلش به ذره ای
به شیعیان حیدرت عداوت و دشمنی است
زد آفتاب و تجلی نمود باب الشمس *** پرید مرغک دل با امید تاب الشمس
تمام زهریت را خدا به زهرا داد *** شد آسمان و زمین جیره خوار باب الشمس
میان ظلمت شب نور ربنای نبی *** چراغ روشن نیمه شب و هوا و شمس
در آن زمان که خدا بر رسول کوثر داد *** عطا نمود مزمل و زمر و ضحی و والشمس
کلاف چادرش از آیه های شرم و لعن *** شکوه عفت بانوی هل عطی و الشمس
به معنی سر سجاده رفتنش باشد *** ستاره وقت نمازش به دامنش باشد
چقدر دور تو از نور رفت و آمد هست *** که جبرئیل حواسش به طور ممتد هست
که پا ز روی پرش روی خاک نگذاری *** اگر چه فرش ره از مرمر و زبرجد هست
الهه ای و برای الهه گی در تو *** هر آنچه شاید و هر آنچه را که باید هست
عنان دست و سر و سینه بهشتی را *** تو بر مسیر مده تا لب محمد هست (صلوات)
اگر که آخر یس خدا ستوده تو را *** پس آنچه را تو اراده کنی که باشد، هست
بخواه تا که همیشه کبوترت باشم *** غلام حلقه به گوش دم درت باشم
تو کیستی که لبت تا ز روی لب میرفت *** علی هم از سخن تو عقب عقب می رفت
پدر به خانه تو عادت تقرب داشت *** می آمد از سحر و بود و بعد شب میرفت
تو از بهشت به سلمان چه هدیه ای دادی *** که از لب و دهنش مزه رطب میرفت
اگر به خطّه سلمان می آمدی حتما *** عروس داریت از خطّه عرب میرفت
نگاه کن چه به معصومه تو می نازیم *** کجاست قبر تو تا مرقدی بنا سازیم
همین که نام تو آمد خدیجه بال گرفت *** پیمبر آمد و او را به انحصار گرفت
امانتی خدا را پدر به مادر داد *** خدیجه بوی خوش سیب مزه دار گرفت
تو آمدی و خدا محض خاطرت ز یقین *** حساب نامه اعمال از یسار گرفت
تبسم لبت از مصطفی چه دل می برد *** تحجد شبت از مرتضی قرار گرفت
تو مادر همه میوه جات هستی و بس *** چه شد که علی را غم انار گرفت
تو از شنیدن تقسیم کار خوشحالی *** علی به مزرعه، تو خانه دار خوشحالی
ندیده ام کسی چون تو ربنا بکند *** که در نماز شب همسایه را دعا بکند
به جز تو کیست عروسی که قبل جشن زفاف *** لباس عروس خودش را تن گدا بکند
به جز تو کیست که حی علی الصلوة به بعد *** همه مفاصلش از خوف رب صدا بکند
خداش خیر دهد آنکه را که دست مرا *** گرفت و برد که با عشقت آشنا بکند
امید می رود این ذره را قبول کنی *** خلاف خوی کریم است اگر سوا بکنی
فدات شم چقدر خواندن از تو جا دارد *** چقدر نوکری خانه ات صفا دارد
تصورش هم عذاب آور است ای زهرا *** جدا شوم ز تو پس بهتر است ای زهرا
که دست و پا کنی یک خانه در کنار خودت *** اگر چنین کنی محشر است ای زهرا
کلون در زده شد، خانه ای همسایه؟ *** مجاور تو کنار در است ای زهرا
دوباره سفره ما خالی از تو، خوان شما *** دوباره باز گدا پرور است یا زهرا
بدون نان حلال تو شهر ما میشد *** بدل به دهکده ای بت پرست یا زهرا
چقدر مثل خدا سفره داریت زیباست *** همیشه مرحمت آبشاریت زیاد
شنیده ام که قدر تو را نفهمیدم *** عیار زندگی با تو را نسنجیدم
تو را زدند و علی را کشان کشان بردند *** تو را زدند و ز خشم خدا نترسیدند
تو را زدند و ملائک پشت در ماندند *** که کاش غنچه یاس تو را نمی چیدند
در ادامه مطلب اشعار نابی را خواهید دید در مدح ملیکه دو سرا حضرت زهرا ام ابیها صدیقه کبری ...
دعا یادتون نره
یه کلام حرف ولی یه دنیا پیام ... از مرحوم دولابی
آنها نمی دانند وقتی که به این حال میرسند یعنی اینکه بخشیده میشوند.
«مرحوم دولابی»
بخون ببین سر این جوون چی اوردند .. ! عجب اصحاب با وفای بودند
کتکش زدن داغش زدن ناخون هاشو کشیدن
تا همدستاشو لو بده ولی هیچی نگفت
تا بی حال شد با ریختن نمک رو زخمش بهوشش اوردن
ولی باز سکوت کرد دم نزد
این نوجوون کسی نبود جر
شهید علم الهدی
که یک تنه جلوی تانک های عراقی ایستاد
وننگ عقب نشینی رو به دامنش ثبت نکرد
بزرگان ما در کودکی چون شیر نردند
ودر بزرگسالی چو سمیرغ از فراز آسمان ایران دیو شکار می کنن
روحش شاد ..
شهریار آرزو داشت کل اشعارش و به این یه بیت نیر تبریزی بدهند ...
جناب آیت الله فاطمی نیا میفرمودند:
که مرحوم شهریار آرزو داشتند تمام اشعارشان را به نیّر تبریزی
بدهند و در عوض این بیت نیّر تبریزی را بگیرند. ...
یا حسین شهید ....
برید ادامه مطلب حیفه نخونی از دست نده ... نظرم بدی بد نیست
سری سوم اشعار و نوحه های حضرت ام البنین
اونی که سایه سرمه، مادر اباالفضله
اونی که مثل مادرمه ، مادر اباالفضله
عقیله ای که بی حرمه ، مادر اباالفضله
ادامه مطلب لطفا ...
امّ العشق»اینجا بقیع است
امّ العشق»
اینجا بقیع است
درست با چشمهای سُست که از پشت پنجرهها پی در پی مینگری، در یک مرثیه مواج فرو میریزی.
دیگر نه خود را به جا میآوری و نه جز اشک را مینگری. تا احساس بیقراری، طعم شور چشمها را میچشد، بغضهای بهاری خود را میتکانی، عباس علیهالسلام را میبینی که ایستاده است. عباس ایستاده است و خاک ام البنین، بوی مشک عباس و عَلَم ابوالفضل علیهالسلام را میدهد.
اینجا بقیع است،...
ادامه مطلب ... التماس دعا
سری دوم گلچین اشعار حضرت ام البنین
تنها چرا نشسته, مگر گریه می کند؟
چون شمع شعله وربه نظر گریه می کند
ازمردم مدینه شنیدم که روزها
می آید و ز داغ پسر گریه می کند
سری اول گلچین اشعار سوزناک حضرت ام البنین "
----------------
ای مرثیه خوان ، ز چشمِ خونبار مگو
با من ز سَر و دستِ علمدار مگو
عباس ، فدای قَد و بالای حسین
با امِّ بنین از غمِ دلدار مگو
---------------------
ای بانی اشک و روضه های سقا
ای فاطمه ی دوّم بیت مولا
از دامن تو روح ادب را آموخت
آن تشنه ی بی دست کنار دریا
-------------------
دودمه های فاطمیه ...10
اشعارسوزناک فاطمیه 9
سلام امده ام تا سفارشی بدهم ...
دری بساز برایم دوباره ای نجار ...
واااااااااااااااای خدا کی ما میریم از این مصیبت های وارده بر لولو و مرجان ... مادر و حضرت حیدر
یه شعر سوزناک دیگه از اقا وحید قاسمی
خیلی خیلی التماس دعا ...
